فریدون محمودی/شاعر و طنزنویس:

آن روز ها که هنوز دلهایمان دیجیتالی نبود و ادوکلن مدرنتیه را عطار  مشوش ماشینیسم کشف نکرده بود  و اندر شارع شهر سوار بر مرکب دوچرخه می راندیم و به جای بق و بوق خودروهایمان برای ابراز احساسات  فقط  به هم سلام  می دادیم و لبخند می زدیم، هنوز در مخیله آدمی  این فکر راه نیافته بود که از چارچوب دکه خویش پای فرا تر نهاده و عبور و مرور مردم را  به نحوی از انحاء دچار خلل گرداند.

 

فریدون محمودی/شاعر و طنزنویس : آن روز ها که هنوز دلهایمان دیجیتالی نبود و ادوکلن مدرنتیه را عطار  مشوش ماشینیسم کشف نکرده بود  و اندر شارع شهر سوار بر مرکب دوچرخه می راندیم و به جای بق و بوق خودروهایمان برای ابراز احساسات  فقط  به هم سلام  می دادیم و لبخند می زدیم، هنوز در مخیله آدمی  این فکر راه نیافته بود که از چارچوب دکه خویش پای فرا تر نهاده و عبور و مرور مردم را  به نحوی از انحاء دچار خلل گرداند.

 

گویند آن روز ها عصرِ درشکه بود و هنوز این دیار به عذاب پزسیون و عِقاب آلامد گرفتار نگردیده بود لیک اگر حتی تمام شهر را می گشتی هنوز کسی را یارای آن نبود که راه بر ابنای جنس بشر بندد و خویش را مالک شهر و شهروند بخت برگشته را مملوک پندارد و راه بست صر فا کار قاطعان طریق بود در گردنه ها ... و لاغیر.

و آنچه نبشته آمد مقدمه ای بود که این روز ها به یمن  کشف قاره پهناور دیجیتال  و تلگرام و تجدد و مدنیت نیک آموخته ایم.  اندر این بلاد صبح که  سر می زند بی سلام و علیک و البته با صدور مجوزی بس قرص و محکم از واحد خلوت خود خواهی  خویش پای از محدوده گلیم حجره  کسب بیرون نهیم و ابتدایی ترین حقوق شهروند پیاده رو که راه  سالیان ماضی است به نام خویش ثبت و ضبط نماییم و داعیه داشتن سند سیم سربی پیاده رو را شامگاهان که به بیت خویش  باز می گردیم در سودای  خود بپرورانیم.

تازه، کار  ای کاش به تصاحب  و تملک پیاده رو تمام می شد که آمده ایم و بخشی از جغرافیای خیابان  مقابل  دکان خویش رابا گذاشتن جعبه ای و پیتی و نیم بشکه ای سخت و زمخت بر ملک طلق خویش افزوده ایم و چنان عابر بخت برگشته را در هنگام عبور از مسیر مین گذاری جعبه ها و پیت ها و نیم بشکه ها  چپ می نگریم  که بیم آب شدن  زهره اش هر آینه می رود و اصولا عبور از حیاط خلوت فرضی مقابل دکان خویش و احیانا توقف  لحطاتی  با  خود رو، در این محدوده   فقط کار امیر ارسلان رومی و ملکه فرخ لقای  دختر پطرس شاه فرنگ خواهد بود نه شهر وند بی آزار و با وقار ملایری ...

گرچه هنوز متولیان امر و ناظران بر تخلف یکدم غافل ننشسته اند و نه یکدم بیکار ... لیک  مابین بلدیه و اتاق اصناف در برخورد با قاطعان طریق در روز روشن مباحثاتی در شرف تکوین است تا گرد ابهام از روی کلمات قانون پاک گردد و به روشنی مسجل گردد. طاقت مالا یطاق، راه بندان در روز روشن بر عهده اتاق اصناف مکّرم شهر است یا دولت بلدیّه که شهر مطلق العنان جز پیاده رو ها ضمیمه ملک ِ قدرت اوست.