شعری اجتماعی سروده فریدون محمدی،که در آن به جزییات سختی های زندگی مردی سیگارفروش پرداخته است.         

 

مرد سیگار فروش

همه شب بیدار است

می فروشد سیگار 

پسرش بیکار است

دکه ی کاغذیش

رو به سمت باد است

سن وسالش امسال

کمتر از هفتاد است

باز با عمر دراز

خسته از ماندن نیست

زندگی با کوشش

نقل جان کندن نیست

پشت این کوچه تنگ

سایبانی دارد

می کند شکر که باز

لقمه نانی دارد

پشت پلک پیرش

هاله امید است

فصل سر ما که شکست

نوبت خورشید است

نامه ای آ وردند

صبح یک روز بهار

پسرش خواهد رفت

ماه دیگر سر کار

نفسش بند آ مد

نامه را چون نگریست

 

شاعر:فریدون محمودی (شبگیر)