شعری عاشقانه با گویش ملایری سروده فریدون محمدی متخلص به شبگیر که در آن به شرح دلتنگیهای عاشقانه  پرداخته است.

 

توبِشِم گفتی تُونِ تاکه قیامت مُخامِت …

هَشتی* و رفتی و هَشتی سرِ کارِم حالیتَه

دِرِه یِ* سرخ گُلا، بی تو، دیَه گل نمیدَن

روز روشن شده عین شو* تارم حالیتَه

سوزنِ مِجه* چترت ، به دلِم سُک* مِز َنه

مو به مو ، درد دلامِ مِشُمارِم ، حالیتَه …

بی خودی ، پادِگِلِ *چشای ، قشنگت نشدم

اَ ، نیای ، اسمِتِ اصلا ، نمیارِم ، حالیتَه

دل به گیسای تو بَسِم ، کَسِ کارم حالیتَه

ابر دلتنگ غروبم ، که ، مِوارِم ، حالیته…

 

شاعر:شب گیر (فریدون محمودی)

 

 ۱)ای همه وجودم، من به گیسوان تو دل بسته ام ،  می دانی ؟

 من چون ابر دلتنگ غروبم که می بارم …

۲) دل نگرانت هستم و به خیالت نگاه می کنم …

و از غروب تا سپیده ، بی قرارتو ام  می دانی ؟

۳ ) به من گفته بودی تاقیامت تورا دوست دارم

 مرابه حال خودمنتظر ، گذاشته ای و رفته ای  می دانی ؟

۴)بوته های گل سرخ بدون تو ، دیگر گل نمی دهند

 روز روشن برایم مثل شب تار  است  می دانی ؟

۵ ) سوزن چتر مژه ات به دلم نیش می زند

 درد های دلم را برایت مو به مو می شمارم  می دانی ؟

۶) من بدون جهت خاطر خواه چشمهای تو نشدم

اگر به سویم نیایی با تو قهر می کنم  می دانی  ؟

 * موارم : می بارم * دل به هول : دل نگران

 * سیل : نگاه      * ایواره : غروب

* هشتی : گذاشتی * مجه : مژه چشم

درٌه : بوته گل سرخ     * شو: شب

*پادگل: پای درگل ، دربند و گرفتار بودن

سک زدن : با فلزی تیز سوزن زدن