فخرالدین اسعد کرکانی که به فخرالدین اسعد گرگانی مشهور است، در قرن پنجم  هجری در روستای کرکان از توابع ملایر به دنیا آمد.او شاعر و داستان‌گوی بزرگ ایران‌زمین است.

او هم‌زمان با سلطان ابوطالب طغرل (۴۲۹-۴۵۵) می‌زیسته‌ات. او برای مدح و شعر گفتن برای طغرل سلجوقی به دربار رفت‌وآمد داشته است. شیوه شعر گفتن او بر حکم و دین استوار بود. "ویس و رامین" اثر ماندگار این شاعر بزرگ است.

 

فخرالدین اسعد کرکانی که به فخرالدین اسعد گرگانی مشهور است، در قرن پنجم  هجری در روستای کرکان از توابع ملایر به دنیا آمد.او شاعر و داستان‌گوی بزرگ ایران‌زمین است.

او هم‌زمان با سلطان ابوطالب طغرل (۴۲۹-۴۵۵) می‌زیسته‌ات. او برای مدح و شعر گفتن برای طغرل سلجوقی به دربار رفت‌وآمد داشته است. شیوه شعر گفتن او بر حکم و دین استوار بود. "ویس و رامین" اثر ماندگار این شاعر بزرگ است.

فخرالدین اسعد کرکانی در فتح اصفهان با سلطان ابوطالب طغرل همراه بوده است. پس از فتح اصفهان، طغرل به همدان رفت تا آنجا را تسخیر کند؛ اما کرکانی به همراهش نرفت و با عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری حاکم اصفهان در آن شهر ماند. داستان ویس و رامین به خواهش نوشته شد. وقوع داستان ویس و رامین، به اواخر دوره اشکانی برمی‌گردد. پیش کشیده شدن حدیث ویس و رامین بین او و عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری ، موجب شد که فخرالدین آن داستان را به نظم درآورد.

داستانی کهن ویس و رامین،  با دقت به نظم درآمده است. شاعر این اثر، در کمال فصاحت، این داستان را مکتوب کرده و با زبانی ساده به گوش مردم رسانده است. داستان ویس و رامین، تا اوایل قرن هفتم، بسیار دلخواه مردم بوده است. بعدها، ین داستان از زبان پهلوی به فارسی درآمد. مردم اصفهان که با زبان پهلوی آشنایی داشتند، این اثر را می‌شناختند و در محافل خود، می‌خواندند.

او در  سال ۴۴۶ و در اواخر عهد طغرل سلجوقی از دنیا رفت. شاعران پس از او، در سرودن منظومه‌های خویش به شیوه شاعری او توجه نمودند. نمونه این افراد، نظامی گنجوی است که هنگام سرودن خسرو و شیرین به برخی از نکته‌های این کتاب نظر داشته است.

ابیاتی از کتاب ویس و رامین را باهم می‌خوانیم:

چو رامین دید بانو را دلازار/ ز لب بارنده زهرآلود گفتار

هزاران گونه لابه کرد و پوزش/ ز جان پر نهیب از درد و سوزش

بدو گفت اى بهار مهربانان/ به چهره آفتاب دل‌ستانان

بهشت دلبران اورنگ شاهان/ طراز نیکوان سلار ماهان

ستاره بامداد و ماه روشن/ چراغ کشور و خورشید برزن

گل صد گنبد و آزاده سوسن/ خداوند من و کام دل من

چرا چندین به خون من شتابى؟/ چرا رؤیت همى از من بتابى؟

منم رامین ترا باجان برابر/ توى ویسه مرا از جان فزون‌تر

منم رامین ترا شایسته کهتر/ توئى ویسه مرا بایسته مهتر

منم رامین که شاه بی‌دلانم/ ز مهر تو به گیتى داستانم

توى ویسه که ماه نیکوانى/ به چشم و زلف شاه جادوانى

همانم من که تو دیدى همانم/ همان شایسته یار مهربانم

همانم من که بودم تو نه آنى/ چرا بر من نمایى دل‌گرانی؟